اتهام

من به درد خویش عادت کرده ام
من به غم عرض ارادت کرده ام
اتهام کفر بر من بسته اند
چون به تنهایی عبادت کرده ام

حرف را باید زد
درد را باید گفت
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرور آور مهر

من به درد خویش عادت کرده ام
من به غم عرض ارادت کرده ام
اتهام کفر بر من بسته اند
چون به تنهایی عبادت کرده ام

حرف را باید زد
درد را باید گفت
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرور آور مهر

نمی دانم چرا امشب
واژه هایم
خیس شده اند
مثل آسمانی که
امشب می بارد.
و اینک باران
بر لبه ی
پنجره ی احساسم
می نشیند
و چشمانم را
نوازش می دهد
تا شاید
از لحظه های دلتنگی
گذر کنم...

Look…the moon is calling you
See…the stars are shining for you
Listen…the birds are singing for you
Hear…my heart says : I love you
تو باشی و باران باشد ویک جاده ی بی انتها
به دنیا میگویم خداحافظ
گاهی نباید..
اما...
ربودی